تاریخ : شنبه 14 اردیبهشت ماه سال 1387
روزگاریست زچشم اعتبار دل افتاده ام چون نگاه اشنا از چشم یار افتاده ام
دست رغبت کس نمیسازد بسوی من دراز چون گل پژمرده بر روی مزار افتاده ام
اختیارم نیست چون گرداب در سر گشتگی نبض موجم در تپیدن بیقرار افتاده ام
عقده ای هرگز نکردم باز از کار کسی در چمن بیکار چون دست چنار افتاده ام
همچو گوهر گر دلم از سنگ گردد دور نیست دور از مژگان ابر نوبهاران افتاده ام